محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

17

قانونچه في الطب ( فارسى )

الفصل الثّانى : في الأخلاط فصل دوم : خلطها الخِلطُ جِسمٌ رَطبٌ سَيّالٌ يَستَحيلُ اليه الغِذاءُ أوَّلًا . و أنواعُهُ أربَعَةٌ « 1 » : خلط جسمى است كه [ بالفعل ] تر و روان « 2 » است و غذا « 3 » ابتدا بدان تبديل مىشود . خلط بر چهار نوع است :

--> ( 1 ) . الف : ( اربعة ) ساقطة . ( 2 ) . گفتيم كه قيد رطب ناظر به شكل‌پذيرى جسم است . اما سيال آن است كه از شأن او بود انبساط اجزايش متسفلة بالطبع . توجه به اين نكته لازم است كه رطوبت در سيال بودن شرط نيست ، زيرا ريگ را نيز سيال مىگويند با آنكه شديد اليبوسة است . همچنين ، لازم نيست كه هر چه رطب بود سيال باشد ، زيرا كه هوا با آن كه رطب است سيال نيست ، زيرا كه اجزاي او بالطبع ميل به تسفُّل ندارند . حاصل آنكه آنچه بعضي گفته اند كه مراد از سيال بالغ في الرطوبه است و بر اين تقدير ، لفظ رطب را كه در تعريف خلط واقع است زائد مىدانند باطل است . قيد رطب بالفعل نيز از آن رو آورده شده تا اين اشكال پيش نيايد كه صفرا و سودا يابس‌اند و آن‌ها را خلط نمىتوان گفت ، زيرا كه مراد از اين ، يبوست بالقوه است و مراد از آن ، رطوبت بالفعل است . ( برگرفته از مفرح القلوب ، مقاله اول ) ( 3 ) . غذا چيزي است كه از شأن اوست كه چون وارد معده شود و از وى منفعل گردد جزو بدن گردد و غذا را بر دو معني اطلاق مىكنند : يكي بر جسم رطب كه از صورت غذائيت كه عبارت است از " غذاي بالقوه " منخلع شود و لبس صورت عضويه نمايد و اين را " غذاي بالفعل " گويند . دوم بر جسمي كه او بالقوه قابليت اين داشته باشد كه به تغير كثير يا قليل به حسب تفاوت درجات متلبّس به صورت عضو شود . و اين غذاي بالقوه دو درجه دارد : يكي ، آن كه قريب باشد كه بالفعل گردد و اين را " غذا بالقوة القريبه " گويند ، همچون رطوبت اولى يعني اخلاط و بعض رطوبت ثانيه . دوم ، آن كه بعيد بود و اين را " غذا بالقوة البعيده " نامند و مثال او نان است و گوشت و جز آن . و در قول " يستحيل اليه الغذاء " مراد از غذا همين قسم اخير است ، و قُولُه " اولا " احتراز است از رطوبت ثانيه ؛ زيرا كه او غير خلط است في الحقيقة و اطلاق خلط بر وى مجاز است . ( برگرفته از مفرح القلوب ، مقاله دوم )